معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

338

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

يعقوب و گريستن و از هوش رفتن همه تقرير كرد ، يعقوب را غم و اندوه بيفزود و فرمود : گوئى آن فرزند من بود كه به بندگى بفروختند و بقيد « 1 » رقيّتش مقيّد گردانيدند ، و مىشايد كه وى فرزند من نباشد و از روى دوستى خبر ما پرسيده و بر درد دل ما رقت ورزيده با دل مجروح و سينهء مشروح باز به صومعهء خود درآمد و بر سر او راد و اوقات خود شد . و در بعضى از تفاسير آورده است : كه آن مرد كنعانى نشانيها كه در جبين يوسف ديده بود يك يك نزد يعقوب تقرير كرد ، يعقوب از وى پرسيد كه نام وى معلوم كردى ؟ گفت : آرى نام خود يوسف گفت و نام پدر خود يعقوب چون نام يوسف بشنيد از هوش برفت ، چون به هوش آمده گفت : اى اعرابى تو او را به چشم خود ديدى ، سوگند ياد كرد كه به چشم خود ديدم و بر در سراى زليخا در مصر با وى ملاقات نمودم ، يعقوب او را در كنار گرفت و بوسه بر چشمهاى وى مىداد و مىگفت از تو بوى يوسف مىآيد ديگرباره صفت يوسف من بگوى ، اعرابى ديگرباره آنچه ديده بود تكرار مىكرد و در اثناى آن يعقوب نعرهء بزد و از هوش برفت . اولاد و احفاد و همسايگانش بر وى جمع آمدند ، چون به هوش باز آمد ، باز تقرير اوصاف يوسف از اعرابى استدعا كرد ، اعرابى تقرير مىكرد و برادران را خجالت روى مىنمود و چون اعرابى از بيان اوصاف و اخلاق و علامات و آثار يوسف بازپرداخت ، يعقوب براى وى دعاى به خير دارين فرمود و اعرابى وداع آن حضرت نموده از مجلس بيرون آمد . يعقوب روى به فرزندان آورده ، زبان به ملامت بگشاد ، و خبر اعرابى را دليل كذب ايشان گردانيد ، ايشان بعسى و لعل ميان سخن اعرابى و قول خويش توفيق پديد مىكردند ، تا باز حضرت نبوت‌مآبى را تسكين داده ، بسر اوراد و اوقات او بردند . قوله تعالى : « وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ » يعنى حكم الهى و قضاى پادشاهى جل و علا بر ارادت و مشيت ديگران غالب است بتخصيص در امر

--> ( 1 ) - الف : و رقيتش .